احمد مجد الاسلام كرمانى
206
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
تو از اجراء صدور شرعيه و ايذاء مردم تكميل شود بنابراين در آنوقت من هرچه ميگفتم به گوش تو فرو نميرفت و چنان شيفته و فريفته حد زدن شده بودى كه فراموش كرده بودى كه به مثل من مردى حكيم و عالم تكليف نشستن بكنى يا آنكه عبا و عمامه مرا از اين لشگر شيطان گرفته به من بدهى ، كه با سر و پاى برهنه در حضور تو ايستاده نباشم و حال آنكه خودت اعتراف كردى كه سلب عمامه و ردا جهت حد شرعى نيست پس تو كه خود را قاضى عدل و مقتداى مردم ميخوانى در ظرف دو ساعت مرتكب چندين گناه بزرگ شده كه عما قريب در محضر عدل الهى تمام آنها را بر تو الزام و اثبات خواهم كرد » مجملا حكيم معظم چنان نطقى كرد كه تمام حاضرين حتى خود مرحوم شيخ را بگريه انداخت و بعد از آنكه حالت مردم را اينطور ديد اظهار داشت ( حالت مردم ايران نوعا اين است كه از اذيت كردن به ديگران و تماشاى آنچه صدمه از ظالمين بمظلومين ميرسد ابتدائا اظهار كمال بشاشت مينمايند و اين مردم از حيوانات كمتر و وحشىتر هستند چرا كه از ملاحظه مصائب وارده بر ابناء صنفى خود تفريح ميكنند و لذت مىبرند ولى بعد از اتمام عمل اظهار تأسف ميكنند و متأثر و متألم ميشوند بنابراين قانون طبيعى عمومى كه در مردم وحشى جاهل ايران هست همانقدر كه اول مايل بتماشاى استخفاف حكيم و اجراء حد بريدن ضعيف او بودند و با نهايت ميل تماشا بلكه تفريح از تازيانه خوردن او مينمودند همان اندازه هم بعد از ديدن جريان خون از پشت و پهلوى حكيم متأثر و گريان شدند و در موقعى كه حكيم نطق ميكرد و مطابق قوانين شرعيه بر شيخ حداد اعتراض مينمود ، تمام حاضرين تحسين بفلك ميرسانيدند و بر شيخ نفرين ميكردند و او را گناهكار ميشمردند شيخ مرحوم خواست اين فتنه را بخواباند لهذا اعتراف بخطاى خود نموده و برخاست و عبا و عمامه خود را تقديم حكيم نمود اما